.::گویشها،لهجه ها و ضرب المثلهای مردم::.

لهجه ها و گویشهای مردم

لهجه شكلي از يك زبان است كه كلمات آن در تلفظ با هم تفاوت‌هايي دارند. اين تفاوت‌ها گاهي در صامت‌ها و گاهي در صوت‌هاست. به طور کلی شهرستان لامرد سه گونه گويش دارد:

1- گويش « اشكنان» كه همان‌گويش « لاري» است،

2- گويش« لري» كه در منطقه گله‌دار وجود دارد.

 3- لهجه لامردي كه در بخش مركزي و علامرودشت با تفاوت‌هايي وجود دارد.

جهت دیدن شکل گویشها و لهجه های مردم بر روی لینکهای زیر کلیک کنید.

1:) گویشهای مربوط به اشیاء و وسایل                  2:) گویشهای مربوط به انسان

3:) گویشهای مربوط به اسمها                    4:) گویشهای مربوط به میوه ها و خوردنی ها

5:) مربوط به حیوانات و حشرات                          6:) مربوط به متفرقات

ضرب المثلهای مردم

ضرب‌المثل‌ها ازبهترين ايجاز در سخن مي‌باشند.

نمونه‌هاي بسياري از اين امثال شيرين در اشعار شاعران بزرگ ايران همچون " سعدي"‌، "مولوي"، "حافظ" يافت مي‌شود. زيرا مردم در قديم براي اداي تمام و كمال و در عين حال كوتاه و مختصر بودن مطلب سخن خود را به شكل زيبايي بيان مي‌كردند كه در عين زيبايي در كمترين زمان بيشترين مطالب را گفته باشند. ارزش يك مثل در توجه شنونده و يا خوانندگان بيشتر از چندين صفحه مقاله است. مثل ها خلاصه و چكيده يك قوم هستند كه تاريخچه‌اي را به دنبال مي‌كشند. و قدرت تلفيقشان خيلي بيشتر ازعبارت‌هاي عادي است.

جهت دیدن ضرب المثلهای معروف مردم منطقه بر روی لینکهای زیر کلیک کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8     9       10

11

12

13

14

15  

16

.::آداب و رسوم مردم در مراسم ازدواج::.

ازدواج

مراسم عروسي و ازدواج در منطقه و شهرستان بر اساس آداب و رسوم خاص كه نشان دهنده انگيزه‌هاي ديني و روحيات شاد مردم اين منطقه است انجام مي‌گيرد.
سنتهاي پيش از مراسم عروسي چنين‌اند: كاغذ‌گيرون يا اذن گيرون، ري گوشون و لك برون.
و سنتهاي مراسم عروسي شامل: حنا‌بندان، سرتراشون، سر رو بردن داماد، چوب بازي، حلواي پس پرده و واطلبان مي‌باشد.

كاغذگيرون يا اذن گيرون: 

پس از رضايت خانواده ها و خود دختر و پسر كه معمولاً با رفتن چند معتمد بعنوان «قاصد» از طرف خانواده داماد به منزل پدر عروس در چندين جلسه صورت مي‌گيرد، خانواده پسر چند معتمد از اهل روستا را به همراه يك روحاني به منزل خود دعوت مي‌كنند و سپس اين جمع، جهت مراسم عقد به خانه دختر مي‌روند، و مراسم عقد برگزار مي‌شود. پس از آنكه دختر، بعد از سه بار تكرار عاقد، «بله» گفت بر روي سرش نقل مي‌پاشند و شيريني پخش مي‌كنند و زنها كل مي‌كشند و شادي مي‌نمايند. سپس بزرگان هر دو خانواده در كنار هم موارد توافق شده مانند مهريه و ... را بر روي كاغد مي‌نويسند و همراهان آنرا امضاء مي‌كنند، در اين كاغذ كه مبلغ و ميزان مهريه دقيقاً مشخص شده است تمامي موارد، مانند يك مدرك ثبت شده و به خانواده داماد سپرده مي‌شود و مراسم «كاغذگيرون» به اتمام مي‌رسد.

ري گوشون:

روز يا شب بعد از عقد، پسر به خانه دختر كه حالا«نامزد» او شده است مي‌رود و يك هديه زينتي مانند: ساعت، حلقه، گوشواره، گردنبند و ... براي او مي‌برد و بدين صورت اولين ديدار پس از محرميت را با خاطره خوش همراه مي‌نمايند. چون اغلب اوقات هديه اول، يك گوشواره است اين مراسم به «ري‌گوشون» يعني زينتي براي گوش معروف شده است، و يا از آنجائيكه اين هديه، بهانه اي براي اولين ديدار است به آن «دي گوشون» گفته شده چرا كه مراسم به يك هديه گوشواره ختم نمي‌شود و پس از آن پسر بر طبق رسوم، گاهگاهي موفق به ديدار روي همسر خود مي‌شود. لازم به ذكر است كه در اكثر شهرهاي ايران، اصطلاح «نامزدي» به دوران قبل از عقد اطلاق مي‌گردد ولي در اين شهر مذهبي، اين اصطلاح به دوران پس از عقد گفته مي‌شود.

لک برون:

خانواده پسر و دختر، يك روز را با توافق معين مي‌كنند كه خانواده داماد، پارچه‌هايي كه براي لباس عروس خريداري كرده‌اند را به خانه دختر ببرند. معمولاً اين پارچه را در چمداني گذاشته و آنرا با گلهاي طبيعي زينت مي‌دهند و خواهر داماد آن را بر روي سر گذاشته و به نزد خانواده عروس مي‌برد. در آنجا پارچه به اندازه لازم بريده مي‌شود «لك در زبان لامردي يعني پارچه» و به همين دليل كه پارچه بريده شده و آماده دوخت مي گردد به اين مراسم لك‌برون مي‌گويند.

مراسم عروسي:

در اين روز، داماد در منزل خود و يا منزل پدري به گونه‌اي سنتي در ميان جمع، اصلاح مي‌شود كه به اين مراسم «سررو» گفته ميشود، خانواده داماد لباسهاي داماد را به تن او مي‌كنند و در خاتمه دو نوار به رنگهاي سبز و قرمز به بازوي داماد مي‌بندند كه هر رنگ نشان از اعتقادي كهن دارد، رنگ سبز نشان شجاعت است و رنگ قرمز معناي خون سرخ شهيد را مي‌دهد كه غالباً اين پارچه‌ها از كربلا يا اماكن مقدسه ديگر به جهت تبرك آورده مي‌شود. پس از اين مراسم، داماد، عروس را به منزل خود مي‌برد.

آرايش عروس:

در گذشته موي سر عروس را روغن زده شانه مي‌كردند و صورت او را نيز كمي با نوعي ماده گياهي گلگون مي‌نمودند و به چشم او سرمه مي‌كشيدند و اين آرايش فقط هنگام عروسي انجام مي‌شد، اكنون يك روز قبل از مراسم عروسي، او را به آرايشگاه برده و با وسائل آرايشي جديد، او را مي‌آرايند.

جهت دیدن بیتها و تصنیفهای مراسم عروسی اینجا را کلیک کنید.

.::شهرستان لامرد::.

.::شهرستان لامرد::.

 

              شهر ما لامرد جان قربان جانان مي كند

                                            طوطياي چشم،خاك پاي مهمان مي كند

 

لامرد شهرستاني است در جنوب استان فارس، مرکب از بخشهاي مرکزي، علامرودشت، مهر و اشکنان... و به مرکزيت شهر لامرد.     

شهرستان لامرد از شمال و شمال شرقي به شهرستان لار، از شرق و جنوب به شهرستان بندر لنگه (استان هرمزگان) و از جنوب غربي و غرب به شهرستان كنگان (استان بوشهر) محدود است.

رشته كوه شادول، واقع در جنوب، آن را از شهرستان «بندر لنگه» جدا مي‌كند و كوههاي «تخته سروه ديواني»،‌ «تنگ خور و هوا» آن را از شهرستان «لار» جدا مي‌سازد و كوههاي «ماده» و «هفتچين» مرز ميان اين شهرستان و شهرستان «كنگان» را تشكيل مي‌دهند.

شهرستان لامرد، از چند رشته كوه موازي كه جهت آنها از شمال غربي به سوي جنوب خاوري است تشكيل يافته و دشتهاي هموار و نسبتاً پهناوري چون «گله‌دار»، «مهر»، «علامرودشت»، «دشت مركزي» كه در ميان رشته كوههاي مذكور جاي دارند نواحي هموار و مسكوني آن را تشكيل مي‌دهند.  

كوه «لنگه» آسيايي با ارتفاع 1694 متر بلندترين كوه اين شهرستان است و كوههاي «تنگ خور» (1463 متر) و «علامرودشت» (1430 متر) نيز از ديگر كوههاي بلند شهرستان لامرد به شمار مي‌آيند و رودخانه‌هاي «بيرمي» و «گاوبندي» كه خشكرودهايي بيش نيستند، رودهاي اين شهرستان را تشكيل مي‌دهند. آب و هواي شهرستان لامرد بسيار گرم و خشك است.    

شهرستان لامرد در جنوب استان فارس با 5683/4 کيلومتر مربع مساحت در طول جغرافيايي 52 54 و عرض جغرافيايي 27 28 در جنوبي ترين نقطه استان فارس واقع شده است و 46%‌ از مساحت کل استان را به خود اختصاص داده است. از شمال با شهرستان "لار" و "فيروز آباد" و از طرف جنوب با استان هرمزگان و از جنوب و غرب با استان بوهشهر همسايه مي باشد. با اختلاف ارتفاع 450 تا500 متر از سطح دريا و متوسط بارندگي ساليانه حدود 250 ميليمتر با ويژگي سيل آسا در مدت کوتاهي از سال ( سه ماه سال) و تبخير ساليانه 4000 ميليمتر داراي آب و هواي گرم و خشک مي باشد، حداکثر گرما در فصل تابستان 50 درجه سانتيگراد بالاي صفر و سردترين زمان آن صفر درجه سانتيگراد مي باشد.             وجود يك رشته‌كوه بلند، شهرستان لامرد را به دو بخش و قسمت مجزا يكي دشت مركزي ( شامل قسمت اعظم بخش مركزي، بخش اشكنان، بخش مهر، بخش گله‌دار) و ديگري دشت علامرودشت (شامل قسمتي از بخش مركزي و بخش علامرودشت) تقسيم نموده است.
بافت روستاهاي آن طولي، در كنار محورهاي ارتباطي اصلي به شهرستان شكل گرفته است و اكثراً در دامنه كوه هستند.
لازم به ذكر است پيش از آنكه لامرد به شهر تبديل شود خود روستائي از دهستان تراكه از توابع بخش كنگان شهرستان بوشهر استان فارس بوده است. اما با تغيير در تقسيمات كشوري روستاي لامرد دهستان تراكمه به مركز بخش لامرد تبديل شد كه شامل 6 
دهستان تراكمه، وراوي، گله‌دار، علامرودشت، بيرم و اشكنان بوده است. لامرد تا سال 1368  يكي از بخش‌هاي شهرستان لار بود، اما از اين سال شهرستان شد و هم‌اكنون داراي شش بخش مي‌باشد كه عبارتند از:
1- بخش مركزي
: در برگيرنده 4 دهستان به نامهای خوزي، سيگار، وراوي و چاهورز.
2- بخش مهر
: شامل دو دهستان مهر و اردوان.
3- بخش اشكنان
: در برگيرنده دو دهستان به نامهای اشكنان و كال.
4- بخش علامرودشت
: شامل دهستانهای علامرودشت و خيرگو.
5- بخش گله‌دار
: شامل دو دهستان به نامهای گله‌دار و اسير.
راه‌هاي ارتباطي لامرد با شهرستان‌هاي اطراف و كشورهاي ديگر عبارتند از:
1-
محور لامرد_خنج: اين مسير به طول 140 کيلومتر تا خنج مي باشد، که ارتباط اين شهرستان با شهرستان هاي شمالي فيروز آباد، لار، جهرم و مرکز استان ميسر مي سازد.
2- محور لامرد_بندر طاهري: اين محور به طول 86/5 کيلومتر، لامرد را به استان بوشهر منتقل مي سازد.
5- فرودگاه بين‌المللي: يكي از ايده‌آل‌ترين راههای ارتباط اين شهرستان با ساير نقاط كشور و جهان وجود همين فرودگاه مي‌باشد كه علاوه ‌بر پروازهاي داخلي، پروازهاي خارجي نيز در آن صورت مي‌گيرد و در زمان وقوع حوادث بهترين وسيله كمك‌رساني به آسيب‌ديدگان ناشی از حوادث طبيعي مي‌باشد.   

در توضيح موقعيت جغرافيايي شهرستان و بخش‌هاي تابعه آن از اعداد و ارقامي بر اساس «زاويه از يموت» استفاده نشده است.(زاويه‌اي که در هر امتداد به سمت شمال ايجاد مي‌کند و در جهت گردش عقربه‌هاي ساعت اندازه‌گيري مي‌شود).
به طور مثال اگر در ميان شهري مانند ايرانشهر ( از شهرهاي تابعه استان سيستان و بلوچستان) طوري بايستيم که رو به جهت شمال قرار داشته باشيم و پيرامون خود را به 360 درجه طوري تقسيم کنيم که عدد صفر با سمت شمال منطبق باشد در اينصورت زاويه 90 درجه نشانگر شرق، 180 درجه نشانگر جنوب و زاويه 270 درجه نشانه سمت مغرب خواهد بود.
حال اگر بخواهيم موقعيت مکاني شهر بمور از توابع شهرستان ايرانشهر، را بيان نمائيم،کافي است که زاويه ميان امتداد ايرانشهر به بمپور و امتداد سمت شمال ايرانشهر که برابر 267 درجه است. اشاره کنيم و به دنبال آن فاصله ميان ايرانشهر و بمپور را که 24 کيلومتر است بيان نمائيم و براي تعريف موقعيت مکاني بمپور نسبت به ايرانشهر بنويسيم، ايرانشهر 267 درجه، 24 کيلومتر
.

 

.::وجه تسميه لامرد::.

 

در بيان وجه تسميه لامرد، نظرات متفاوتي ارايه شده است.

 

الف: آثار غير نوشتاري كه عبارتند از:

لامردون(Lamerdoon): در لغت به چادر صحرانشينان اطلاق ميشده است؛ در قرن 5 هـ . ق در عصر سلجوقيان شاعر همداني «باباطاهر عريان» از لامرد به عنوان مكاني دوردست و در  عين حال دوست داشتني ياد كرده است:                             

لامردون مكان دلبرم بي             سخنهاي خوشش اندربرم بي

همچنين بنابر شواهد تاريخي گروهي هزار نفري از قبايل دامدار «كهكيلويه و بوير احمد» به رهبري «ملافريدون»، در پي سياستهاي كوچ عشاير در زمان «شاه عباس اول»، به اين سرزمين مهاجرت كردند كه از لحاظ فرهنگ و زبان با مردم ناحيه «لرستان» شباهتهاي فراواني دارند به طوريكه در زبان لري بختياري واژه «لامردون» به معناي پيشخوان و اعيان نشين چادر ذكر شده است و ملك مسعودي نيز در يك ترانه لري خرم آبادي سروده است:                                         

«سواري زٍٍِ‏ٍٍٍ‏‏‏ دير ا يا ‏اُرديش و َ دينش           لامردون فرش كنين سي بنشينش» 

پيشخوان خيمه را براي سواركاري كه با اردويش از دور در حال آمدن است، فرش كنيد
لامرتن(Lamertan):«لاد» در زبان پهلوي به معناي «لاي نخستين» و يا پايه و شالوده هرچيزي گفته مي شد. با گذشت زمان «لاد» به «لا» تبديل شده و «مرتن» به تدريج به «مرت» تغيير يافته و پس از مدتي درزبان فارسي دري كلماتي كه به «ت» ختم مي شدند به «دال» تبديل گشتند؛ به اين ترتيب واژه «مرت» به «مرد» و «لامرتن» به «لامرد» به معناي جاي دست نيافتني و «قلعه فتح ناشدني» تغيير يافت
 لامرز(Lamerz): بعضي از مورخين بر اين عقيده اند كه درزمان قاجار همزمان با تقسيمات كشوري توسط خارجي ها اين شهر را «لامرز» به معناي «مكانيكه مرز نيست»، ناميدند زيرا در آن زمان 72 كيلومتر مانده به مرز جزء بوم كشوري محسوب مي شده است؛ اين شهر نيز نزديك مرز بود اما در بوم كشور قرار داشت
 لامر(Lamer): برخي معتقدند كه در دورة صفويه گروهي از دامداران تركمن به ناحيه اي كه امروز به تراكمه شمالي و كوشي شرقي معروف است، مهاجرت كردند و در ميان درختان اين منطقه ساكن شدند ولي پس از مدتي به خاطر اختلافاتي كه بين آنها به وجود آمد به دو گروه تقسيم شده و در ناحيه اي كه «لامر» نام داشت ساكن گشتند؛ اين شهر در دورة قاجار و پهلوي به دليل آمدن قشون دولتي گسترش يافت و لامرد نام گرفت
لايمرود(LaymRood): زمانيكه گروههاي انگليسي در دورة قاجار و پهلوي براي كشف نفت و باستان شناسي به اين سرزمين آمدند؛ آن را «لايم رود» ناميدند؛ زيرا در جنوب اين شهر يك راه مال رو قرار داشت كه قافله ها از آن عبور مي كردند، و به آن «درة گچي لايم رود» گفته مي شده است.
لامرد(Lamerd): برخي براين عقيده اندكه مهاجران عربي كه براي نخستين باراز«بحرين»و«حجاز»به اين سرزمين آمده اند، اين منطقه را لامرد به معناي «راه بدون بازگشت» ناميدند.برخی دیگر نیز بر این عقیده اند که به دليل اينكه اكثر مردان اين سرزمين براي امرار معاش از محل زندگي خود دور مي شدند به لا،مَرد - شهر بدون مرد معروف گشته است.
لامريد(Lamrid): زمانيكه انگليسها در دوره رضاخان پهلوي به دنبال استقرار امنيت بر ايران آمدند، مردم اين منطقه از پرداخت ماليات خودداري نمود و به همين دليل اين منطقه به «لامريد» به معناي «تسليم ناپذير» معروف شد.
لام رد(LamRed): اين واژه به معناي«صفحه قرمز» وكلمه اي انگليسي مي باشد، و بيانگر حوادث خونيني است كه براي انگليسيها در اين سرزمين در محله اي به نام «خليفه ها» اتفاق افتاده است.

 

ب: آثار نوشتاري که عبارتند از:

كهن ترين اثري كه از «لامرد» نام برده است: «آثار جعفري» اثر «محمد خرموجي» مي باشد كه در سال 1276 هـ.ق به چاپ رسيده است. خرموجي، اين محل را از گرمسيرترين و وسيع ترين محلات فارس مي داند، و جمعيت هريك از روستاها و بنادر را 500 تا 5000 خانوار ذكر مي كند. وي نام اين شهر را «احشام لامرد» بيان مي كند و مي نويسد لامرددر سال 1248 هـ .ق، پيش از 1274 هـ .ق به وجود آمده است
كتاب «فارسنامة ناصري» كه زمان تأليف آن در بين سالهاي 1304 تا 1311 هـ . ق مي باشد، لامرد را جزء بلوك گله دار معرفي و بيان مي كند كه اين سرزمين از ميان، جنوب و شرق گله دار، 12 فرسخ فاصله دارد.
پس از «فارسنامه» دو كتاب ديگر به نامهاي «جغرافيا» و اسامي دهات كشور در سال 1329 هجري شمسي منتشر شد. اين كتابها، لامرد را جزء دهستان «تراكمه» بندر «كنگان» از توابع استان بوشهر معرفي مي كند.
پس از مدتي در سال 1330 هـ . ش در فرهنگ جغرافياي ايران درباره لامرد چنين مي خوانيم:
لامرد، مركز دهستان «تراكمه» بخش «كنگان» از توابع استان «بوشهر» واقع در 12 هزار گزي جنوب خاور كنگان، كنار راه فرعي «لار» [به معني  گله دار مي باشد. ]مردم اين منطقه[ شيعه و فارسي زبان هستند؛ ]همچنين اين شهر داراي 510 سكنه مي باشد. [آب آن از قنات و چشمه ]تهيه مي شود.[ محصولات ]آن مي توان[ حبوبات،غله، پياز و انار ]را نام برد[. شغل اهالي منطقه] زراعت مي باشد.

 نقشه منطقه ای شهرستان لامرد و بخشهای مختلف آن-جهت بزرگنمایی کلید شیفت را نگه داشته و کلیک کنید